بخشی از وصیت‌نامه شهید محمود کاوه

 

دشمن باید بداند و این تجربه را کسب کرده باشد که هر توطئه‌ای علیه انقلاب طرح‌ریزی کند، امت بیدار و آگاه با پیروی از رهبر عزیز، آن را خنثی خواهد کرد. آینده جنگ هم کاملا روشن است که پیروزی نصیب رزمندگان اسلام خواهد شد و هیچ‌گاه ما نخواهیم گذاشت که خون شهیدانمان هدر رود.

 

بیشتر بخوانید:

 

روایت‌هایی برای سی و چهارمین سالگرد شهادت محمود کاوه

 

 


 

برخی از مهم‌ترین کتاب‌های منتشر شده با محوریت شهید محمود کاوه

 

یاد روایت‌هایی برای سی و چهارمین سالگرد شهادت محمود کاوه

 

از پشت شانه‌هایش

(نمایش‌نامه براساس زندگی شهید محمود کاوه)


مهدی نصیری


انتشارات نمایش نشر ۱۳۹۹

 

 

 


یاد روایت‌هایی برای سی و چهارمین سالگرد شهادت محمود کاوه

 

 

متولد یازده شهریور

 

(براساس زندگی شهید محمود کاوه ـ قصه سرداران؛ ۱)


داوود بختیاری دانشور


نشر ستاره‌ها (مشهد) ۱۳۸۵
 

 

 

 


یاد روایت‌هایی برای سی و چهارمین سالگرد شهادت محمود کاوه

 

 

اسوه‏‌ها

جلد ۲: شهید کاوه‏


سعید عاکف‏


نشر شاملو (مشهد) ۱۳۸۴
 

 


یاد روایت‌هایی برای سی و چهارمین سالگرد شهادت محمود کاوه

 

 

ساکنان ملک اعظم‏ (کتاب کاوه‏)

سعید عاکف‏


جنات فکه و مؤسسه شهید آوینی ۱۳۸۴
 

 

 

 


یاد روایت‌هایی برای سی و چهارمین سالگرد شهادت محمود کاوه

 

 

 

 

رد خون روی برف، بزرگ شو دخترم‏ (کتاب کاوه‏)

فرهاد خضری


روایت فتح ۱۳۸۳


 

 


یاد روایت‌هایی برای سی و چهارمین سالگرد شهادت محمود کاوه

 

فرهنگ ‏نامه جاودانه‏‌های تاریخ‏

 

(جلد ۷: زندگی نامه فرماندهان شهید استان)


سیدسعید موسوی


نشر شاهد ۱۳۸۲

 


 

 

 


 

یاد روایت‌هایی برای سی و چهارمین سالگرد شهادت محمود کاوه

 

 

کاوه، معجزه انقلاب‏

(ویژه‏ نامه سردار رشید اسلام شهید محمود کاوه)


گردآوری: حمیدرضا صدوقی


کنگره بزرگداشت سرداران شهید استان خراسان و نشر سخن گستر (مشهد) ۱۳۸۲
 

 

 


یاد روایت‌هایی برای سی و چهارمین سالگرد شهادت محمود کاوه

 

یادگاران‏

 

(جلد ۶: کتاب کاوه‏)


کوروش علیانی


روایت فتح ۱۳۸۱
 

 

 


یاد روایت‌هایی برای سی و چهارمین سالگرد شهادت محمود کاوه

 

میاندار (اشعاری در رثای سردار شهید محمود کاوه‏)

 

سروده حسین ابراهیمی


کنگره بزرگداشت سرداران


شهید استان خراسان‏ ۱۳۸۱
 

 

 


 

یاد روایت‌هایی برای سی و چهارمین سالگرد شهادت محمود کاوه

نبرد آلواتان

 

سیدسعید موسوی


کنگره بزرگداشت سرداران


شهید استان خراسان‏ ۱۳۷۹
 

 

 


 

یاد روایت‌هایی برای سی و چهارمین سالگرد شهادت محمود کاوه

 

فریاد زاگرس‏ (آلواتان‏)

 

حسین سهرابی


کنگره بزرگداشت سرداران


شهید استان خراسان‏ ۱۳۷۹
 

 

 


یاد روایت‌هایی برای سی و چهارمین سالگرد شهادت محمود کاوه

 

 

ارغوانی بر خاکریز

 

سیدمحمدصادق موسوی گرمارودی


نشر شاهد ۱۳۷۸

 

 


 

سال‌شمار زندگی شهید

۱۳۴۰
ولادت در اول خرداد در مشهد


۱۳۴۶
تحصیل در حوزه علمیه


۱۳۵۲
تحصیل در مدرسه راهنمایی


۱۳۵۵
تحصیل در دبیرستان خوش‌نیت


۱۳۵۷
فعالیت‌های انقلابی و پیروزی انقلاب


۱۳۵۸
عضویت در سپاه پاسداران
مربیگری در پادگان آموزش نظامی سردادور
اعزام به تهران برای گذراندن دوره چریکی


۱۳۵۹
عزیمت به جماران و سرپرستی گروه حفاظت از بیت امام خمینی (ره)
عزیمت به جبهه‌های جنوب
عزیمت به کردستان و سرپرستی گروه پاسداران اعزامی به سقز
فرماندهی گروهان اسکورت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سقز


۱۳۶۰
فرماندهی عملیات سپاه سقز
قائم مقام فرمانده سپاه سقز
فرماندهی عملیات تیپ ویژه شهدا


۱۳۶۱
مجروحیت در عملیات پاک‌سازی منطقه محمد شاه مهاباد از ناحیه شکم


۱۳۶۲
فرماندهی تیپ ویژه شهدا پس از شهیدان ناصر کاظمی، محسن گنجی‌زاده و محمد‌بروجردی‌


۱۳۶۳
ازدواج با خانم فاطمه عماد الاسلامی
تولد تنها فرزندش؛ زهرا کاوه
مجروحیت در عملیات پاک‌سازی دارلک مهاباد
مجروحیت در عملیات بدر از ناحیه دست


۱۳۶۴
مجروحیت در عملیات قادر و منطقه عملیاتی والفجر


۱۳۶۵
فرماندهی لشکر ویژه شهدا
مجروحیت در تک حاج عمران از ناحیه سر
شهادت در شب یازدهم شهریور بر روی ارتفاعات ۲۵۱۹ حاج عمران

 


میراث‌دار غیرت و صلابت پدر

 

یاد روایت‌هایی برای سی و چهارمین سالگرد شهادت محمود کاوه

احمد فلاح

دوست شهید کاوه

 

احمد فلاح کسی است که سال‌ها با محمود کاوه دوست و آشنا بوده است. کسی که بعد از شهادت کاوه، هنوز هم از مادرش خبر می‌گیرد و جویای احوالش است. به قول خودش هر زمان و هرجا که وقت پیدا کرده، سراغ مادر محمود را گرفته و به او سر زده است.


احمد فلاح در دوران جنگ و زمان فرماندهی شهیدکاوه، پشتیبانی لشکر ویژه شهدا را برعهده داشت. می‌گوید که خاطرات زیادی از شهیدکاوه دارد و همین موضوع، انتخاب و روایت یکی از آن‌ها را برایش سخت کرده است؛ سخت مثل وداع با محمود.


�نمی دانم تا حالا تجربه کرده اید یا نه؟ خدا برای هیچ کس نیاورد؛ اینکه به پدر و مادری چشم انتظار، خبر مرگ فرزندشان را بدهید. وای...� بعد از چند لحظه سکوت و درحالی‌که چشم‌هایش را برای پنهان کردن سرخی شان، به زمین دوخته است، نفسی بلند می‌کشد: �واقعا سخت است خبر مرگ یک فرزند را به پدر و مادری بدهید، آن هم تک پسری که تمام داروندارشان است. وقتی محمود شهید شد، از سپاه به من خبر دادند. می‌دانستند که من با او و خانواده اش آشنا هستم و رفت وآمد دارم. قرار شد من خبر شهادت را به خانواده محمود بدهم. نمی‌دانستم چه بگویم و از کجا شروع کنم. به من گفتند که کُرد‌های کردستان از شهادت کاوه بی نهایت غمگین هستند و اجازه خواسته اند محمود را آنجا به خاک بسپارند. با صحبت‌هایی که می‌شود، بالاخره تصمیم می‌گیرند محمود را در کردستان تشییع کنند و با هواپیما به مشهد بفرستند.

 

در این میان مسئولان سپاه به من تاکید کردند که سریع‌تر خبر را به خانواده کاوه برسانم. چون ساعت ۵ عصر قرار بود خبر شهادت شهیدکاوه از تلویزیون پخش شود. با این شرایط باید خبر شهادت را تا قبل از ساعت ۵ به خانواده شهید می‌رساندم. اصلا نای رفتن سمت خانه شهیدکاوه را نداشتم. هنوز در مسیر خانه شهید بودم که به من خبر دادند مسئولان سپاه هم در مسیر خانه او هستند. طبق هماهنگی، با هم رسیدیم.

 

آن زمان حاج آقای بختیاری مسئول سپاه بود. جلو در به حاج آقای بختیاری گفتم: �حاج آقا! شما خبر شهادت را به این پدر و مادر بدهید.� هرقدر اصرار کردم، قبول نکرد و گفت کار خودت است. وارد خانه که شدیم، به سختی خودم را جمع وجور کردم که اشک نریزم، اما اصلا نمی‌توانستم حرفی بزنم. حاج آقای کاوه آمد و گفت: �چی شده احمد؟ امروز مثل هر روز نیستی؟ خبری از محمودم آوردی؟� مادر شهیدکاوه هم منتظر بود تا حرفی بزنم. او هم آمد جلوتر و گفت: �احمدآقا! خبر شهادت محمودم رو آوردی؟� نمی‌توانستم حرف بزنم. انگار لال شده بودم. مادر شهیدکاوه با صدای بلندتر از قبل گفت: �چرا نمی‌گی پسرم شهید شده؟ مگه خون محمودم رنگین‌تر از شهیدبهشتیه؟ من خودم دیشب خواب محمود رو دیدم. خواب دیدم که شهید شده.� این را که گفت، بغضم ترکید و اشک ریختم. با چشم‌های پر از اشک به حاج آقای کاوه نگاه کردم. باصلابت ایستاد و گفت:


�انا لّله و انا الیه راجعون... خدایا! پسرم در راه تو شهید شد.�


حتما شنیده اید که می‌گویند: �پسر کاو ندارد نشان از پدر. شهید کاوه مثل پدرش بود. محمود شجاعت، غیرت و صلابتش را از پدر به ارث برده بود. یادم هست قرار بود جاده سردشت را از ضدانقلاب پاک سازی کنیم. زمستان‌های استان‌های غربی را حتی اگر نرفته باشید، حتما وصفش را زیاد شنیده اید. کولاک بود با برف سنگینی که گاهی تا زانو در آن فرومی رفتیم.

 

پاک سازی جاده سردشت با این شرایط سخت و حضور ضدانقلاب، ده مرحله‌ای شد. هر مرحله سعی می‌کردیم چند کیلومتر را بازگشایی کنیم. اواسط کار بودیم، اما سرما و جنایات ضدانقلاب، بچه‌ها را خسته کرده بود. محمود تصمیم گرفت دیداری با امام خمینی (ره) برای بچه‌ها فراهم کند تا با این دیدار، خستگی بچه‌ها از بین برود. شهیدکاوه خیلی تلاش کرد تا بچه‌ها به این دیدار بروند. وقتی هم قرار بود بچه‌ها به مرخصی بروند، تا لحظه آخر و آخرین نفر می‌ایستاد و همه را بدرقه می‌کرد. بعد با من و بدون آنکه از ماشین سپاه استفاده کند، راهی می‌شد.

 


مرد کار‌های ناممکن

 

یاد روایت‌هایی برای سی و چهارمین سالگرد شهادت محمود کاوه

 

حمیدرضا صدوقی
هم رزم شهیدکاوه و نویسنده

 

�کاوه چگونه کاوه شد� را قرار است حمید صدوقی تعریف کند. کسی که ۷۲ ماه از عمرش را در خط مقدم جبهه‌های دفاع مقدس و لشکر ویژه شهدا گذرانده است. صدوقی با پایان یافتن جنگ تصمیم می‌گیرد وارد عرصه سرگذشت پژوهی شود. او زمستان سال ۷۷ تصمیم خود را با سرگذشت پژوهی درباره شهیدکاوه عملی می‌کند و حالا بعد از ۲۲ سال فعالیت و ۲۰ هزار ساعت مصاحبه، کتابی با نام �حماسه کاوه� نوشته است، با این حال این نویسنده هنوز این اقدامات را کافی نمی‌داند و حتی به آن‌ها نقد هم دارد. بیشترین نقدش برمی گردد به تولیدات سینمایی و نوشتاری مانند کتاب. صدوقی می‌گوید: �فیلم شورشیرین را برای شهیدکاوه ساختند. خوب بود، اما کم بود. ساخته شد، اما کمتر پسندیده شد.� این‌ها را از این نظر می‌گوید که معتقد است: �ما بدهکار شهداییم.�.

 


اما �کاوه چطور کاوه شد�، موضوعی است که صدوقی روایت کردنش را در بازه زمانی یک ساعته سخت می‌داند. برای گفتن از زندگی و شخصیت شهیدکاوه تمام تلاشش را می‌کند که گلچینی پروپیمان را فراهم کند. شروع روایتش از شهیدکاوه این گونه است: �این حرف‌ها را کسی می‌زند که ۲۲ سال کار سرگذشت پژوهی برای کاوه کرده است و در این مسیر، ۲۰ هزار ساعت با آشنایان، نزدیکان و هم رزمان او مصاحبه کرده است. پس حرف هایم، ردیف کردن چند کلمه ساده با بار معنایی سنگین و عمیق نیست.

 

اینکه می‌گویم کاوه بی بدیل است، شعار نیست. کاوه در کادرسازی و طراحی عملیات، اسطوره بود. او حتی پشتیبانی و تجهیزات جنگی را به یک سرباز ساده واگذار کرد. برای کارهایش ترس و واهمه نداشت؛ چون با شناخت، این امور را واگذار می‌کرد. سردار هدایت لطفی می‌گفت اگر یک لشکر آماده نبود، اما کاوه آماده بود، آن روز کل لشکر آماده می‌شد. امام خمینی (ره) گفتند: �شهیدبهشتی یک ملت بود.� با خصوصیاتی که شهیدکاوه داشت، می‌توانیم بگوییم که �شهیدکاوه نیز یک لشکر بود.�


محمود کاوه از کجا کاوه شد؟ محمود کاوه سال ۵۸ و در هجده سالگی، نگهبان راه آهن بود. او در همان سال و با آموزش‌هایی که در پادگان دید، چنان رشد کرد که وی را به عنوان یکی از محافظان بیت رهبری انتخاب کردند. آن سال امام خمینی (ره) قرار بود از قم به تهران بروند. شهیدکاوه همراه چند نفر دیگر به منظور تکمیل حلقه حفاظت بیت رهبری از استان خراسان به تهران و حسینیه جماران رفت. چندماه گذشت وشورش‌های ضدانقلاب، کومله‌ها و دموکرات‌ها در استان‌های غربی اوج گرفت. با این شرایط کاوه راهی سقز شد. همان لحظه ورود فرماندهی گروهان، اسکورت در سقز را برعهده گرفت. شب و روز‌های استان‌های غربی با آشوب‌های آن زمان ضدانقلاب شبیه آن چیزی بود که داعش در عراق و سوریه رقم زده بود؛ آتش و خون و سر‌های بریده.


با ورود کاوه، سپاه در استان‌های غربی، تیپی را برای مقابله با این تحرکات تشکیل داد. شهیدکاوه مسئول عملیاتی این تیپ شد و همراه رزمنده‌ها تصمیم گرفت جاده پیرانشهر به سردشت را که ۷۰ کیلومتر طول داشت، از دست ضدانقلاب خارج کند. بعد از انقلاب تا سال ۶۱ این جاده مرزی دست ضدانقلاب بود و ارتش در این مدت نتوانسته بود آن را پس بگیرد.


این جاده آن‌ها را به ۳ شهر مهاباد، سردشت و پیرانشهر مسلط کرده بود. آن قدر به خودشان اعتماد داشتند که عبدالرحمان قاسم لو، رهبر ضدانقلاب ها، گفته بود: �اگر کاوه توانست جاده را از ما پس بگیرد، ما زن هایمان را طلاق می‌دهیم.�
کاوه این جاده را با طراحی دقیق عملیات کرده بود، با کمترین تلفات و بیشترین ضربه به ضدانقلاب پس گرفت و کمر ضدانقلاب را با این پیروزی شکست. بعد از این عملیات بود که این تیپ به لشکر ویژه شهدا ارتقا یافت.

 


�قمی� تنها در ارتفاعات حاج عمران

 

یاد روایت‌هایی برای سی و چهارمین سالگرد شهادت محمود کاوه

سردار علی صلاحی
فرمانده وقت عملیات لشکر ویژه شهدا

 

عملیات کربلای ۲ طی ۲ شب پر از حادثه انجام شد. شب اول این عملیات، سردار شهید محمود کاوه، بنده را همراه ۳ گردان از محور شهید عباسی به سمت نوک ارتفاع راهی کرد و قرار شد ما در جنگ تن‌به‌تن روی قله۲۵۱۹، سنگر‌های بتنی بعثی‌ها را تسخیر کنیم. قله۲۵۱۹ و ارتفاعاتش آن زمان ۳ مرتبه بین ایران و عراق دست به دست شد و هر ۳ مرتبه هم شهید کاوه آن را پس گرفت که مرتبه سوم روی همین قله به شهادت رسید. مرتبه اول، عملیات والفجر ۲ بود و دومین بار هم در تک حاج‌عمران قله را از عراق پس گرفت که همان‌جا به‌شدت مجروح شد و چند ماه بعد در عملیات کربلای ۲ در همان منطقه و درست همان‌جایی که مجروح شده بود، به شهادت رسید. در شب اول تا حدود زیادی به اهداف خودمان در محور شهید عباسی رسیدیم و چندین سنگر را در دامنه کوه گرفتیم، اما موفق به فتح قله نشدیم. برای شب دوم آقامحمود آتش هم تدارک دیده بود.

 

از میدان مین خودی رد شدیم. بعثی‌ها مرتب منور می‌زدند و ما می‌نشستیم و خاموش که می‌شد، حرکت می‌کردیم. وسط راه بودیم که یک‌دفعه وقتی منور زدند و نشستیم، متوجه شدم از کنار ستون یک نفر با ۲ بی‌سیمچی در حال نزدیک شدن است. از سبک راه رفتنش فهمیدم که محمود است. از او خواهش کردم که شما را به جان امام (ره) قسم می‌دهم برگرد. شما نیا، امشب کار نبرد سخت است. ما را داغ‌دار نکن. ایشان با حالت خاصی گفتند: اجازه بدهید بیایم. در کارتان دخالت نمی‌کنم. همان‌گونه که دیشب عمل کرده‌ای و صلاح می‌بینی، عمل کن. گفتم پس شما ۱۰ نفر عقب‌تر بیایید و تخریبچی‌ها و بی‌سیمچی‌ها را جلوتر از فرمانده محمود فرستادم. ستون به راه افتاد و ما به پیکر شهدای شب قبل رسیدیم. عراق مرتب آتش می‌ریخت و اینکه می‌گویند هنوز درگیری شروع نشده بود که کاوه شهید شد، کذب محض است. ایشان قبل از رمز عملیات، مجروح شد، ولی آتش دو طرف سنگین بود.

 

محمود همان‌جا از من پرسید: دیشب هم تا این حد آتش عراق سنگین بود؟ عرض کردم: بله، خیلی سنگین بود و از امشب هم سنگین‌تر بود. تا همین‌جا �چندین قمی دادیم� (به معنی چندین شهید دادیم، منتسب است به سردار شهید علی قمی، قائم‌مقام پیشین شهید کاوه.) به میدان مین عراق که رسیدیم، ستون را دوشاخ کردیم که یک ستون از راه دیشب برود و یک ستون از راه جدید که من نشان کرده بودم. به فرمان کاوه قرار شد من از راه جدید بروم� و من هم اطاعت کردم و رفتم. این آخرین دیدار من و محمود کاوه بود که بر بلندای ارتفاع رفیع۲۵۱۹ اتفاق افتاد. آقای چناری از مسیر شب گذشته به سمت قله راه افتاد. یک گردان هم برای احتیاط نزد شهید کاوه باقی مانده بود و شخص شهید کاوه از همان غار کوچک زیر قله، سنگر فرماندهی را برپا کرده بود. در همین حین ما رسیدیم به میدان مین و تخریبچی‌ها بلافاصله محوطه را پاک‌سازی و معبر را باز کردند و رسیدیم نزدیک سنگر کمین بعثی‌ها.

 

آقای چناری از همان مسیر دیشب به سنگ‌چین سنگر عراقی‌ها رسیده بود و شهید کاوه هم ظاهرا از غار سنگی بیرون آمده بود و همراه آقای چناری نزدیک قله بود و این زمانی بود که با بی‌سیم دستور داده بود آتش تهیه بریزند. الحق‌والانصاف آتش فوق‌العاده سنگین و شدیدی هم تدارک دیدند و روی سر دشمن ریختند و کاوه همان‌طور که وعده داده بود، کوه ۲۵۱۹ را ۲۵۱۳ کرد و خط عراق زیر‌ورو شد. ده پانزده دقیقه‌ای از ریختن آتش تهیه گذشته بود که ظاهرا محمود از آن غار کوچک که فرماندهی می‌کرده است، بیرون رفته، به سمت آقای چناری که ببیند آتش تهیه را کجا می‌ریزند. در همین حین یک گلوله خمپاره پشت آن‌ها به زمین خورده و ترکشی از آن به سر محمود اصابت کرده است. ناگهان صدای بی‌سیمچی کاوه آمد که مرا می‌خواست و خبر مجروحیت محمود را می‌داد. ما ۳۰۰ یا ۴۰۰متر با آن‌ها فاصله داشتیم. گفتم امدادگران را خبر و نامشان را هم یادداشت کنید. سپس به آقای منصوری پیام دادم و خواهش کردم که آتش را قطع و رمز عملیات را اعلام کنند.

 

با شنیدن رمز عملیات که �یااباعبد‌ا... الحسین (ع)� بود، ا... اکبر گفتیم و به قله۲۵۱۹ حمله کردیم و تا بالای قله رسیدیم و چند سنگر را هم فتح کردیم. اما نهایتا یک تیر به دست راست من خورد، زخم عمیقی ایجاد کرد و بی‌سیمچی‌های بنده آقایان حمیدرضا پرداس و نوربخش بودند که گفتند شما بر اثر خون‌ریزی بیهوش شدید و به عقب بردیمتان. زمانی که در بهداری به هوش آمدم، بلافاصله سراغ محمود را از آقای دکتر موسوی گرفتم و ایشان اظهار بی‌اطلاعی کرد و گفت: آقای کاوه اینجا نیست. فهمیدم که محمود را عقب نیاورده‌اند. فوری سرم را باز کردم و زخم و جراحت را از یاد بردم و به مقر استقرار گردان‌ها در پیرانشهر رفتم، بی‌سیمچی کاوه را پیدا کردم و نام امدادگران را گفتند. وقتی سراغ امدادگران رفتم، آن‌‎ها گفتند: ما ایشان را گذاشتیم روی برانکارد. کمی که عقب آمدیم، رسیدیم به جاده نیمه‌کاره‌ای که بولدوزر‌هایی آنجا بودند و شهید کاوه دست مرا با دستش کشید و اشاره کرد: مرا روی زمین بگذارید.

 

سپس اشاره کرد که مرا به سمت قبله قرار دهید و بعد اشاره کرد شما بروید بالا و مجروحان دیگر را بیاورید. آنجا بود که متوجه شدم کاوه روی قله مانده است و، چون به‌شدت مجروح بود، رفتم سراغ برادر بزرگوارمان سردار محبی از بچه‌های خوزستان که در لشکر ما بود و جانباز عزیزمان سردار خلیل‌آبادی و چند نفر دیگر. همراه هم راه افتادیم به سمت نقطه رهایی؛ همان محوری که شب قبل از آنجا عمل کرده بودیم و آقایان محبی و خلیل‌آبادی رفتند بالای ارتفاع به سمت محلی که امدادگران گفته بودند و درست هم گفته بودند. پیکر محمود آنجا روی زمین بود و تک‌وتن‌ها در قله۲۵۱۹ عاشقانه و عارفانه به شهادت رسیده بود، درحالی‌که می‌توانست همان شب به عقب برگردد و هنوز هم نفس می‌کشید و احتمالا می‌توانست زنده بماند، ولی به امدادگران گفت: �مرا روی زمین و رو به قبله بگذارید و بروید به دیگر مجروحان لشکر رسیدگی کنید.�

لینک کوتاه: https://shahraranews.ir/000AeO

گزارش خطا

۲

 

 

 

خرید ماسک جراحی سه لایه با بهترین قیمت

فلش مموری را با بهترین قیمت از آفر بخرید (فرصت محدود)

فلش مموری را با بهترین قیمت از آفر بخرید (فرصت محدود)

 

"گرانترین" خانه جنت آباد را در "اینپین" بیابید � قیمت�

کت شلوارتوباپرو رایگان درمحلت باخشکشویی رایگان بخر

کت شلوارتوباپرو رایگان درمحلت باخشکشویی رایگان بخر

نتیجه دیدار پرسپولیس و النصر ویدئو گل‌ و پنالتی‌ها| ما فینالیستیم آقای AFC

تأخیر در واریز پول فروش سهام عدالت، چرا؟

کامنت استقلالی‌ها عامل محرومیت سنگین مهاجم پرسپولیس؟ عکس

تماشاگران ایرانی جنگ قره باغ بین آذربایجان و ارمنستان در لب مرز! فیلم

ترکیب پرسپولیس مقابل النصر

قیمت طلا، قیمت دلار، قیمت سکه و قیمت ارز امروز ۱۲ مهر ۹۹

ارزش سهام عدالت امروز ۱۲ مهر ۹۹ |سهام ۴۹۰ هزارتومانی چقدر می‌ارزد؟

عیسی آل کثیر، مهاجم پرسپولیس شش ماه از کلیه فعالیت های ورزشی محروم شد

آمار کرونا در ایران ۱۲ مهر | ۱۷۹ نفر دیگر فوت شدند و ۳۵۲۳ ابتلای جدید ثبت شد

پیش بینی روند معاملات بورس فردا یکشنبه ۱۳ مهر

نیروهای حق‌التدریسی آموزش پرورش جذب می‌شوند جزئیات

النصر، آخرین حریف پرسپولیس در مرحله آخر غرب آسیا!

شادی مهدی مهدوی‌کیا از صعود پرسپولیس به فینال آسیا ویدئو

جدایی آل کثیر و خلیل‌زاده از پرسپولیس؟

مخالفت با دخالت پیشکسوتان در انتخاب سرمربی استقلال

بیانیه باشگاه پرسپولیس در خصوص محرومیت آل کثیر

تعطیلی یک هفته ای کرونا در تهران اجرا می شود؟

ادعای رائفی پور درباره واکسینه بودن ترامپ و خانواده‌اش در برابر کرونا ویدئو

آیا مدارس مشهد تعطیل خواهند شد؟

پاسخ منفی مجیدی و قلعه‌نویی به استقلال